نمونه انشا

انشا درباره بهار (۵ نمونه کوتاه و بلند برای همه پایه‌ها)

دانیال طاهری فر ۷ دقیقه مطالعه
انشا درباره بهار

در یک نگاه: پنج نمونه انشای بهار، از متن ساده دبستانی تا انشای ادبی دبیرستان و روایت از زبان یک شکوفه، همراه با نکته‌ها و جمله‌های زیبا.

پنجره کلاس را که باز می‌کنید و بوی شکوفه و خاک باران‌خورده توی کلاس می‌پیچد، دیگر سخت است حواستان فقط پیش درس بماند! شاید برای همین است که انشا درباره بهار یکی از محبوب‌ترین موضوع‌های زنگ نگارش است. در ادامه چند نکته کاربردی و پنج نمونه انشا برای پایه‌های مختلف آورده‌ایم تا هم ایده بگیرید و هم متن خودتان را با خیال راحت بنویسید.

چند نکته برای نوشتن انشا درباره بهار

  • ساختار سه‌بخشی را رعایت کنید: هر انشا یک مقدمه کوتاه برای ورود به موضوع، یک بدنه برای توصیف و توضیح اصلی و یک نتیجه برای جمع‌بندی و پیام پایانی دارد.
  • با همه حواستان بنویسید: فقط ننویسید «بهار زیباست»؛ بگویید چه می‌بینید، چه می‌شنوید و چه بویی به مشامتان می‌رسد؛ از سبزی جوانه‌ها تا آواز گنجشک‌ها و عطر بهارنارنج.
  • از آرایه‌های ادبی کمک بگیرید: با تشبیه (شکوفه‌های سیب مثل برف صورتی‌اند) و تشخیص (زمین از خواب زمستانی بیدار می‌شود) متن ادبی‌تر می‌شود؛ فقط زیاده‌روی نکنید.
  • بهار را به نوروز گره بزنید: خانه‌تکانی، سفره هفت‌سین، دید و بازدید عید و سیزده‌به‌در، خاطره‌های خوبی برای بدنه انشا هستند.
  • از مقایسه نترسید: مقایسه بهار با زمستان یا فصل‌های دیگر به نوشته عمق می‌دهد. اگر قبلاً انشا درباره پاییز نوشته‌اید، می‌توانید تفاوت حال‌وهوای این دو فصل را هم در متن بیاورید.
  • پایان را با یک پیام ببندید: بهار یعنی دوباره شروع کردن؛ یک آرزو، یک تصمیم تازه یا یک شکرگزاری ساده، نتیجه خوبی برای انشای شماست.

انشا درباره بهار برای پایه سوم تا ششم ابتدایی (کوتاه)

به نام خدا

بهار فصل شادی و رنگ است. وقتی بهار می‌آید، همه‌چیز دوباره زنده می‌شود و من از ته دل خوشحال می‌شوم.

در بهار درخت‌ها لباس سبز می‌پوشند و شکوفه‌های سفید و صورتی روی شاخه‌ها می‌نشینند. پرستوها از سفر برمی‌گردند و روی سیم‌های برق کنار هم صف می‌کشند. هوا نه سرد است و نه گرم و می‌شود ساعت‌ها در حیاط بازی کرد. مادربزرگم در باغچه گل شمعدانی می‌کارد و من با آب‌پاش کوچکم به گل‌ها آب می‌دهم. بهار با عید نوروز شروع می‌شود؛ ما خانه را تمیز می‌کنیم، سفره هفت‌سین می‌چینیم و به دیدن فامیل می‌رویم. روز سیزده‌به‌در هم به دشت می‌رویم و سبزه گره می‌زنیم.

من بهار را خیلی دوست دارم، چون به من یاد می‌دهد که بعد از هر زمستان سرد، روزهای خوب و گرم از راه می‌رسد. خدایا از تو برای این فصل زیبا ممنونم.

انشا درباره بهار برای پایه هفتم تا نهم

به نام خدا

صبح اولین روز فروردین، با صدای گنجشک‌هایی بیدار شدم که روی لبه پنجره جیک‌جیک می‌کردند. انگار آمده بودند خبر بدهند که زمستان بار و بندیلش را بسته و رفته است. پرده را کنار زدم و دیدم درخت گیلاس کوچه، یک‌شبه پر از شکوفه شده است.

بهار برای من فقط یک فصل نیست؛ یک جور تازه شدن است. در این فصل، طبیعت انگار دفتر کهنه‌اش را کنار می‌گذارد و صفحه‌ای سفید باز می‌کند. جوانه‌های کوچک از دل شاخه‌های خشک بیرون می‌زنند و جوی‌ها از آب برف‌هایی که روی کوه آب شده‌اند پر می‌شوند. حتی آدم‌ها هم بهاری می‌شوند؛ رنگ لباس‌ها شادتر می‌شود و لبخند بیشتر روی صورت‌ها می‌نشیند.

یکی از بهترین خاطره‌های بهاری من، روز سیزده‌به‌در پارسال است. با خانواده به دامنه کوه رفتیم. پدرم زیرانداز را زیر درخت بیدی پهن کرد و مادرم آش رشته را در کاسه‌ها کشید. من و برادرم کنار رودخانه سنگ‌های صاف جمع کردیم و آخر روز سبزه‌مان را به آب سپردیم. هنوز هم صدای خنده‌های آن روز در گوشم است.

بهار به ما یاد می‌دهد که تغییر کردن ترسناک نیست. درختی که در زمستان خشک و بی‌برگ به نظر می‌رسید، حالا پر از زندگی است. شاید ما هم بتوانیم هر سال با آمدن بهار، عادت‌های بد را کنار بگذاریم و مثل طبیعت از نو شروع کنیم. امیدوارم بهار امسال، بهار دل همه مردم سرزمینم باشد.

نقاشی آبرنگ سفره هفت‌سین با سبزه و سنبل
سفره هفت‌سین؛ نماد آغاز بهار و سال نو

انشا درباره بهار برای دبیرستان (ادبی و توصیفی)

به نام خدا

بهار، نقاشی است که هر سال بی‌آنکه کسی سفارشش را داده باشد، با جعبه‌ای از رنگ‌های تازه از راه می‌رسد. قلم‌مویش را در سبزی چمن‌ها فرو می‌برد و روی دامن کوه‌ها می‌کشد؛ بعد با سرانگشت، نقطه‌های سرخ شقایق را روی تپه‌ها می‌پاشد. زمین که تمام زمستان زیر لحاف برف خوابیده بود، خمیازه‌ای می‌کشد و چشم باز می‌کند.

در کوچه‌باغ‌های شهر ما، بهار صدا هم دارد: صدای چکیدن آخرین قطره‌های برف از ناودان‌ها، زمزمه جوی آبی که دوباره راه افتاده و هیاهوی گنجشک‌هایی که بر سر یک تکه نان با هم بحث می‌کنند. بید مجنون گیسوان سبزش را تا روی آب پایین آورده و انگار در آیینه حوض، خودش را برای جشن آماده می‌کند. شکوفه‌های بادام مثل دخترکانی خجالتی، اول سرک می‌کشند و وقتی مطمئن می‌شوند سرما رفته، همه با هم لبخند می‌زنند.

بهار اما فقط جشن رنگ‌ها نیست؛ درسی است که طبیعت هر سال تکرار می‌کند تا ما فراموشش نکنیم. همان شاخه‌ای که چند ماه پیش زیر بار برف خم شده بود و گمان می‌کردیم دیگر جانی ندارد، امروز پر از برگ است. این یعنی هیچ زمستانی ابدی نیست و هیچ ناامیدی‌ای حرف آخر را نمی‌زند. نیاکان ما هم این را خوب می‌دانستند که سال نو را درست در لحظه رسیدن بهار جشن گرفتند؛ گویی می‌خواستند زندگی آدم‌ها هم‌پای زمین، تازه شود.

گاهی فکر می‌کنم اگر دل آدم‌ها هم فصل داشت، چه خوب بود همیشه بهار بماند؛ همیشه سبز، همیشه بخشنده، همیشه آماده شکفتن. بهار با هر جوانه به ما می‌گوید: «دیر نیست؛ هنوز می‌شود از نو شروع کرد.» و من می‌خواهم امسال این پیام را نه فقط در دفتر انشایم، که در روزهای زندگی‌ام بنویسم.

انشا درباره بهار با مقدمه و نتیجه‌گیری ادبی

به نام خدا

مقدمه: گفته‌اند بهار فصل آشتی است؛ آشتی خورشید با زمین، آشتی باران با خاک و آشتی دل‌های ما با زندگی. وقتی نسیم فروردین از لای پنجره سرک می‌کشد، حتی دلگیرترین اتاق‌ها هم بوی امید می‌گیرند.

بدنه: در بهار، هر گوشه‌ای که نگاه کنی، معجزه‌ای کوچک در حال رخ دادن است. دانه‌ای که پاییز در دل خاک پنهان شده بود، حالا سر بیرون آورده و دست‌های کوچکش را به سوی آفتاب دراز کرده است. باران‌های بهاری بی‌خبر می‌آیند و بی‌خبر می‌روند و پشت سرشان رنگین‌کمانی می‌گذارند که مثل پلی رنگی، دو سوی آسمان را به هم وصل می‌کند. در خانه‌ها هم بهار جاری است: مادرها پرده‌ها را می‌شویند، پدرها گلدان‌ها را به ایوان می‌برند و بچه‌ها با شوق، سبزه سفره هفت‌سین را آب می‌دهند. حتی بزرگ‌ترها که همیشه عجله دارند، در بهار کمی آهسته‌تر راه می‌روند تا عطر اقاقیا را از دست ندهند.

نتیجه: بهار می‌آید تا یادمان بیاورد که زندگی، هر قدر هم سخت شود، راه شکفتن را پیدا می‌کند. کاش ما هم مثل درخت‌ها، کینه‌ها و خستگی‌ها را با برگ‌های پاییزی بریزیم و با جوانه‌های مهربانی به استقبال بهار برویم. بهار فقط فصلی نیست که از راه می‌رسد؛ فرصتی است که اگر قدرش را بدانیم، تا آخر سال در دلمان می‌ماند.

انشا درباره بهار از زبان یک شکوفه

به نام خدا

سلام! من یک شکوفه کوچک سیب هستم. تمام زمستان در دل یک جوانه سفت و قهوه‌ای خوابیده بودم و خواب آفتاب را می‌دیدم.

یک روز صبح، گرمای ملایمی روی پوستم حس کردم. آرام چشم باز کردم و دیدم خورشید با مهربانی به من لبخند می‌زند. کمی ترسیده بودم؛ دنیا خیلی بزرگ بود و باد گاهی شاخه‌ام را تکان می‌داد. اما شکوفه‌های دیگر کنارم بودند و با هم آرام‌آرام گلبرگ‌هایمان را باز کردیم. چند روز بعد، زنبوری پرسروصدا به دیدنم آمد، کمی از گرده‌هایم را برداشت و رفت. درخت پیر به من گفت این دیدار، شروع یک سیب خوشمزه است. بچه‌های همسایه هر روز زیر درخت ما بازی می‌کنند. یکی از آن‌ها همیشه می‌گوید: «چه درخت قشنگی!» و من از خوشحالی کمی صورتی‌تر می‌شوم.

می‌دانم که عمر من کوتاه است و به‌زودی گلبرگ‌هایم مثل برف روی زمین می‌ریزند. اما غمگین نیستم، چون جای من سیبی سرخ و شیرین می‌روید. بهار به من یاد داد که زیبایی واقعی یعنی چیزی از خودت به دنیا ببخشی.

جمله‌های زیبا برای انشا درباره بهار

  • بهار، نامه‌ای است که هر سال با جوهر سبز برای زمین نوشته می‌شود.
  • شکوفه‌ها لبخند درختانی‌اند که زمستان را تاب آورده‌اند.
  • با آمدن بهار، زمین لباس کهنه‌اش را درمی‌آورد و جامه‌ای از سبزه می‌پوشد.
  • باران بهاری، زلال‌ترین ترانه آسمان است که روی بام خانه‌ها خوانده می‌شود.
  • پرستوها هر سال بی‌آنکه نشانی را فراموش کنند، به آشیانه بهار برمی‌گردند.
  • بهار به ما می‌آموزد که پس از هر سرمایی، گرمایی در راه است.
  • نسیم فروردین، عطر بهارنارنج را مثل هدیه‌ای پنهانی به خانه‌ها می‌برد.
  • دل اگر بهاری باشد، هر فصلی بهار است.
  • سعدی زیبا گفته است: «برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هر ورقش دفتری است معرفت کردگار».

پرسش‌های رایج درباره انشای بهار

انشا درباره بهار را چگونه شروع کنیم؟

با یک صحنه زنده شروع کنید؛ مثلاً صدای گنجشک‌ها در صبح فروردین یا دیدن اولین شکوفه کوچه. یک پرسش ساده مثل «اگر بهار نبود، دنیا چه رنگی داشت؟» هم شروع جذابی است.

نتیجه‌گیری انشا درباره بهار چه بنویسیم؟

در نتیجه، پیام اصلی را کوتاه بگویید: بهار نماد امید و شروع دوباره است. می‌توانید با یک آرزو، تصمیمی برای سال نو یا شکرگزاری از نعمت‌های خدا انشا را تمام کنید.

در انشای بهار از چه آرایه‌هایی استفاده کنیم؟

تشبیه و تشخیص بهترین گزینه‌ها هستند؛ مثل «شکوفه‌ها مثل برف صورتی‌اند» یا «زمین از خواب بیدار می‌شود». در پایه‌های بالاتر، مراعات نظیر یعنی آوردن واژه‌های هم‌خانواده مثل گل و باغ و بلبل هم متن را زیباتر می‌کند.

نمونه انشا درباره موضوع‌های دیگر هم لازم دارید؟ فهرست کامل را در صفحه جامع نمونه انشا ببینید.

چقدر این مقاله واستون مفید بود؟

روی ستاره ها کلیک کنید تا رایتون ثبت بشه

میانگین امتیازات 0 / 5. تعداد رای های شمرده شد: 0

اولین نفری باشید که به این مقاله رای میده!

دانیال طاهری فر

دانیال طاهری فر هستم، علاقه مند به حوزه های سئو، تکنولوژی و موسیقی. .

دیدگاه شما

نظرتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود.