اگر همین الان دو در جلوی شما باشد، پشت یکی گنجی پر از سکه و پشت دیگری کتابخانهای بیپایان، کدام را باز میکنید؟ این پرسش قدیمی، موضوع یکی از پرتکرارترین انشاهای مدرسه است. در ادامه نکتههای نوشتن و پنج نمونه انشا علم بهتر است یا ثروت را میخوانید که هر دو طرف ماجرا را منصفانه بررسی میکنند.
چند نکته برای نوشتن انشا علم بهتر است یا ثروت
- ساختار استدلالی بچینید: در مقدمه سؤال را مطرح کنید، در بدنه دلایل هر دو طرف را بیاورید و در نتیجه نظر نهایی خود را با دلیل بگویید.
- منصف باشید: ثروت را بیارزش نشان ندهید؛ درمان بیماری، تحصیل و کمک به دیگران هم به پول نیاز دارد. انشایی که هر دو طرف را ببیند، قانعکنندهتر است.
- مثال بیاورید: یک داستان کوتاه، خاطره یا نمونهای از زندگی دانشمندان و نیکوکاران، استدلال را ملموس میکند.
- از آرایهها کمک بگیرید: مثلاً تشبیه (علم مثل چراغی در تاریکی است) یا تشخیص (ثروت به علم گفت…). قالب مناظره هم برای این موضوع بسیار جذاب است.
- نتیجه روشن بنویسید: خواننده باید بداند شما در پایان کدام طرف را انتخاب کردهاید و چرا. نتیجه رایج این است که علم برتر است و ثروت ابزاری در خدمت آن.
انشا علم بهتر است یا ثروت برای پایه سوم تا ششم ابتدایی (کوتاه)
به نام خدا
خیلیها میپرسند علم بهتر است یا ثروت؟ من فکر میکنم هر دو خوب هستند، اما علم بهتر است.
ثروت به ما کمک میکند غذا، لباس و خانه داشته باشیم. با پول میتوانیم کتاب بخریم و به آدمهای نیازمند کمک کنیم. اما پول ممکن است گم شود یا تمام شود. علم اینطور نیست؛ آنچه یاد گرفتهایم همیشه در ذهن ما میماند و کسی نمیتواند آن را از ما بدزدد. اگر علم داشته باشیم، میتوانیم کار خوبی پیدا کنیم و پول هم به دست بیاوریم. یک پزشک با علمش بیماران را درمان میکند و یک مهندس پل و ساختمان میسازد. جالبتر اینکه وقتی پول را به کسی میدهیم، پول ما کم میشود، اما وقتی علم را به کسی یاد میدهیم، علم ما کم نمیشود.
به همین دلیل من علم را انتخاب میکنم و تلاش میکنم درس بخوانم و چیزهای تازه یاد بگیرم.
انشا علم بهتر است یا ثروت برای پایه هفتم تا نهم
به نام خدا
مقدمه: سؤال «علم بهتر است یا ثروت؟» شاید ساده به نظر برسد، اما وقتی دقیقتر به آن فکر میکنیم، میبینیم جواب دادن به آن آسان نیست. هر کدام از این دو، طرفداران و دلایل خودشان را دارند.
بدنه: طرفداران ثروت میگویند بدون پول زندگی سخت میشود. برای درمان بیماری، داشتن سرپناه و حتی ادامه تحصیل به پول نیاز داریم. ثروتمندی که دلسوز باشد، میتواند مدرسه بسازد، بیمارستان راه بیندازد و به هزاران نفر کمک کند. اینها حرفهای درستی است و نمیشود ارزش ثروت را انکار کرد.
اما طرفداران علم دلایل محکمتری دارند. ثروت را میشود از دست داد؛ با یک ورشکستگی، یک دزدی یا یک اتفاق ناگهانی. اما علم در وجود انسان میماند. کسی که علم دارد، اگر همه داراییاش را هم از دست بدهد، میتواند دوباره از نو شروع کند. ثروت بدون علم ممکن است بیهوده خرج شود، اما علم راه درست به دست آوردن و خرج کردن ثروت را هم یاد میدهد.
در سخنی که در نهجالبلاغه به امام علی (ع) نسبت داده شده، علم از مال برتر دانسته شده است؛ چون علم از انسان نگهبانی میکند، اما انسان باید نگهبان مال باشد و مال با بخشیدن کم میشود، اما علم با بخشیدن افزایش پیدا میکند.
نتیجه: به نظر من ثروت وسیله خوبی است، اما علم سرمایهای ماندگار است. اگر مجبور به انتخاب باشم، علم را انتخاب میکنم؛ چون علم میتواند ثروت بیاورد، اما ثروت همیشه نمیتواند علم بخرد.

انشا علم بهتر است یا ثروت برای دبیرستان (ادبی و استدلالی)
به نام خدا
از روزگاران کهن، انسان بر سر دوراهی علم و ثروت ایستاده و پرسیده است: کدام را برگزینم؟ یکی نوید آسایش میدهد و دیگری وعده روشنایی. گویی زندگی ترازویی است که در یک کفهاش سکههای درخشان نشستهاند و در کفه دیگرش کتابهایی که بوی کاغذ کهنه میدهند.
ثروت، رودی خروشان است که اگر در بستر درست جاری شود، مزرعهها را سیراب میکند. نمیتوان انکار کرد که بسیاری از بیمارستانها، مدرسهها و کتابخانهها را نیکوکارانی ثروتمند بنا کردهاند. ثروت به آدمی فرصت میدهد که از دغدغه نان آسوده شود و دستش برای یاری دیگران باز باشد.
اما همین رود اگر بیمهار بماند، سیلی ویرانگر میشود. ثروت بیدانش، آدمی را مغرور میکند و گاه او را به راههایی میبرد که پایانش پشیمانی است. ثروت مسافری بیوفاست؛ امروز در خانه ماست و فردا شاید در خانه دیگری. علم اما چراغی است که در دل مینشیند و هیچ بادی خاموشش نمیکند. با بخشیدن کم نمیشود، بلکه چون شمعی که شمع دیگری را روشن کند، نور تازه میآفریند.
فردوسی بزرگ، که خود با دانش و قلمش زبان فارسی را زنده نگه داشت، این حقیقت را در بیتی ماندگار گفته است: «توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود».
در پایان باید گفت علم و ثروت دشمن یکدیگر نیستند؛ اما اگر یکی باید راهبر دیگری باشد، آن علم است. علم مانند ناخدایی است که کشتی ثروت را به ساحل امن میرساند. پس دانش را برمیگزینم، با این امید که اگر ثروتی هم به دست آمد، در روشنایی علم به کار گرفته شود.
انشا علم بهتر است یا ثروت به صورت مناظره
به نام خدا
روزی علم و ثروت در کوچهای به هم رسیدند. ثروت که لباسی زربافت پوشیده بود، با غرور گفت: «ببین چقدر همه دوستم دارند! هر جا میروم، درها به رویم باز میشود.»
علم لبخندی زد و گفت: «درست است، تو درهای زیادی را باز میکنی. اما بگو ببینم، آن روزی که صاحبت تو را در تجارتی اشتباه از دست داد، کجا بودی؟»
ثروت کمی جا خورد، اما کوتاه نیامد: «بدون من، تو هم نمیتوانی کار زیادی بکنی. دانشمندان برای آزمایشگاه، کتاب و دانشگاه به من نیاز دارند.»
علم سر تکان داد: «حق با توست و من این را انکار نمیکنم. ما هر دو به درد آدمها میخوریم. اما تفاوتمان این است که تو را باید در صندوق قفل کرد و نگهبانی داد، ولی من خودم از صاحبم نگهبانی میکنم. تو را هرچه ببخشند، کمتر میشوی، اما مرا هرچه ببخشند، بیشتر میشوم.»
ثروت ساکت شد و بعد آهسته گفت: «پس شاید بهتر باشد با هم دوست باشیم.»
علم دستش را روی شانه او گذاشت: «دقیقاً! به شرطی که من جلو بروم و تو پشت سرم بیایی.»
این مناظره کوچک به ما یاد میدهد که ثروت ارزشمند است، اما علم است که به آن جهت میدهد. انسانی که دانا باشد، هم راه کسب ثروت را میشناسد و هم راه درست خرج کردنش را.
اگر از اینگونه پرسشهای فکری خوشتان میآید، نگاهی به پرسشهای عمیق فلسفی بیندازید؛ موضوعهای خوبی برای بحث در کلاس و انشاهای استدلالی پیدا میکنید.
انشای کوتاه علم بهتر است یا ثروت با داستان
به نام خدا
در روزگاران قدیم، دو برادر از پدرشان ارث بردند. برادر بزرگتر همه سهمش را طلا گرفت و برادر کوچکتر سهمش را خرج رفتن به مکتب و یاد گرفتن طب کرد. مردم به برادر کوچک میخندیدند و میگفتند ثروتش را دور ریخته است.
سالها گذشت. برادر بزرگتر بیحساب خرج کرد و چون حساب و کتاب نمیدانست، در تجارت فریب خورد و کمکم طلاهایش تمام شد. برادر کوچکتر اما طبیبی دانا شد. بیماران از شهرهای دور به سراغش میآمدند و او هم درمانشان میکرد و هم از راه طبابت زندگی آبرومندی ساخت. روزی برادر بزرگتر بیمار شد و دست خالی به خانه برادرش آمد. برادر کوچک با مهربانی درمانش کرد و گفت: «طلای تو در صندوق بود و رفت؛ طلای من در سرم بود و ماند.»
این داستان نشان میدهد ثروتی که با دانایی همراه نباشد ماندگار نیست، اما علم هم صاحبش را نگه میدارد و هم میتواند ثروت بیاورد. البته اگر برادر بزرگتر کمی دانش داشت، از طلایش هم به خوبی استفاده میکرد؛ پس بهترین راه این است که علم را جلوتر از ثروت بگذاریم.
جملات ادبی برای انشا علم بهتر است یا ثروت
- علم چراغی است که هیچ بادی خاموشش نمیکند، اما ثروت شمعی است در گذرگاه طوفان.
- ثروت را باید نگهبانی کرد، اما علم خود نگهبان صاحبش است.
- کیسه زر با بخشیدن سبک میشود، اما دانش با بخشیدن پربارتر.
- دانایی گنجی است که در دل پنهان است و هیچ دزدی راهی به آن ندارد.
- ثروت میتواند کتاب بخرد، اما فقط علم میتواند آن را بفهمد.
- علم ناخدای کشتی ثروت است؛ بی ناخدا، کشتی به گل مینشیند.
- ثروت آسایش تن است و علم روشنایی جان.
پرسشهای رایج درباره این انشا
انشا علم بهتر است یا ثروت را چگونه شروع کنیم؟
با یک پرسش یا موقعیت خیالی شروع کنید؛ مثلاً انتخاب بین دو صندوق گنج و کتاب. این شروع، خواننده را درگیر بحث میکند و زمینه را برای استدلال آماده میسازد.
نتیجهگیری انشا علم بهتر است یا ثروت چه بنویسیم؟
بعد از بررسی دو طرف، نظر خود را روشن بگویید. نتیجه رایج این است که علم برتر است، چون ماندگار است و ثروت را هم به راه درست هدایت میکند؛ اما میتوانید به ارزش ثروت هم احترام بگذارید.
آیا میتوان در انشا از ثروت دفاع کرد؟
بله. انشا جای بیان نظر است و اگر برای دفاع از ثروت دلیل منطقی و مثال درست بیاورید، نوشته شما ارزشمند است. فقط مراقب باشید ارزش علم را هم نادیده نگیرید.
نمونه انشا درباره موضوعهای دیگر هم لازم دارید؟ فهرست کامل را در صفحه جامع نمونه انشا ببینید.







دیدگاه شما