شب قبل از تحویل انشا، دفتر باز است و خودکار بین انگشتها میچرخد، اما جملهی اول از راه نمیرسد؛ عجیب است که نوشتن دربارهی نزدیکترین آدم زندگی اینقدر سخت باشد. اگر دنبال انشا درباره مادر هستید، اینجا چهار نمونهی کامل برای پایههای مختلف، چند نکتهی ساده برای نوشتن انشای خودتان و تعدادی جملهی ادبی آماده پیدا میکنید.
چند نکته برای نوشتن انشا درباره مادر
پیش از خواندن نمونهها، این نکتهها را مرور کنید تا انشای شما رنگ و بوی خودتان را داشته باشد، نه رونویسی از دیگران.
- ساختار سهبخشی را رعایت کنید: هر انشا مقدمه، بدنه و نتیجه دارد. در مقدمه موضوع را با یک جملهی گیرا معرفی کنید، در بدنه خاطرهها و ویژگیهای مادر را بنویسید و در نتیجه، حرف دلتان را کوتاه و روشن جمع کنید.
- از یک صحنهی واقعی شروع کنید: بوی چای صبح، صدای چرخ خیاطی یا دستی که هنگام تب روی پیشانیتان نشسته، از هر توصیف کلی اثرگذارتر است.
- به جای کلیگویی، مثال بیاورید: نوشتن «مادرم مهربان است» کافی نیست؛ بنویسید کجا و چطور این مهربانی را دیدید.
- از آرایههای ادبی کمک بگیرید: تشبیه یعنی مانند کردن چیزی به چیز دیگر (مادر مثل چتری در باران است) و تشخیص یعنی جان بخشیدن به اشیا (خانه بدون مادر نفسش میگیرد). یکی دو آرایه کافی است؛ زیادهروی متن را سنگین میکند.
- طول جملهها را تغییر دهید: یک جملهی کوتاه بعد از چند جملهی بلند، مثل مکثی است که توجه شنونده را جلب میکند.
- یک بار بلند بخوانید: پیش از کلاس، انشا را بلند بخوانید تا جاهای تکراری یا ناهموار را پیدا کنید.
انشا درباره مادر برای پایه سوم تا ششم ابتدایی (کوتاه)
به نام خدا
هر روز صبح، اولین صدایی که میشنوم صدای مادرم است که آرام میگوید: «پاشو عزیزم، صبحانه آماده است.» من مادرم را خیلی دوست دارم، چون او مهربانترین آدم دنیاست.
مادرم هم کارهای خانه را انجام میدهد و هم در درسها کمکم میکند. وقتی مشق ریاضیام سخت میشود، کنارم مینشیند و با حوصله توضیح میدهد. یک بار که سرما خورده بودم، تمام شب بیدار ماند و برایم سوپ پخت. دستهای مادرم همیشه گرم است و بوی نان تازه میدهد. وقتی ناراحتم، کافی است بغلم کند تا همهی غصههایم فراموش شوند.
من هم دوست دارم مادرم را خوشحال کنم. اتاقم را مرتب نگه میدارم، در چیدن سفره کمکش میکنم و درسم را خوب میخوانم. از خدا میخواهم مادرم همیشه سالم و شاد باشد و لبخندش هیچوقت از روی صورتش نرود.
انشا درباره مادر برای پایه هفتم تا نهم
به نام خدا
بعضی کلمهها آنقدر بزرگاند که در هیچ دفتری جا نمیشوند. «مادر» یکی از همین کلمههاست؛ کلمهای کوتاه که اگر بخواهی معنایش را بنویسی، باید تمام روزهای زندگیات را ورق بزنی.
من مادرم را بیشتر از همه در جزئیات کوچک میشناسم. او میداند کدام غذا را دوست ندارم، حتی اگر هیچوقت نگفته باشم. از صدای بسته شدن در میفهمد امروز در مدرسه چه گذشته است. وقتی نمرهی کمی میگیرم، به جای سرزنش میپرسد: «خودت فکر میکنی کجای کار ایراد داشت؟» و همین سؤال ساده باعث میشود دفعهی بعد بهتر درس بخوانم.
یادم هست پارسال، شب امتحان علوم، برق محله رفته بود. مادرم شمعی روشن کرد و تا نیمهشب از روی کتاب برایم سؤال پرسید. نور شمع روی صورت خستهاش میلرزید، اما هر بار که درست جواب میدادم، طوری ذوق میکرد که انگار خودش امتحان داده است. فردای آن شب نمرهی خوبی گرفتم و فهمیدم بخشی از آن نمره مال اوست.
مادرم هم مثل همهی آدمها خسته میشود، ناراحت میشود و گاهی دلش میگیرد؛ فقط کمتر نشان میدهد. شاید یکی از کارهای ما دیدن همین خستگی باشد. یک لیوان چای که بیمقدمه برایش میبریم، شستن ظرفها بدون اینکه خواسته باشد یا یک «دستت درد نکند» ساده، میتواند حال روزش را عوض کند.
در پایان میخواهم بگویم مادر فقط کسی نیست که ما را به دنیا آورده؛ او کسی است که هر روز، آرام و بیصدا، ما را دوباره میسازد. امیدوارم روزی آنقدر بزرگ شوم که بتوانم گوشهای از این محبت را جبران کنم.

انشا درباره مادر برای دبیرستان (ادبی و توصیفی)
به نام خدا
خانهی ما پنجرهای رو به حیاط دارد که صبحها آفتاب از آن سرک میکشد. اما من سالهاست میدانم روشنایی خانه از آن پنجره نیست؛ از زنی است که پیش از آفتاب بیدار میشود، کتری را روی گاز میگذارد و روز را با دستهای خودش برای ما میچیند. مادر، طلوعی است که هرگز دیر نمیکند.
اگر بخواهم مادرم را توصیف کنم، باید از دستهایش شروع کنم. دستهایی که روزگاری نرم و بیخط بودهاند و حالا هر چینشان قصهای دارد: چین کنار انگشت اشاره، یادگار سالهایی است که سبزی پاک کرده؛ لکهی کمرنگ پشت دست، از روغن داغ شب عیدی مانده که برای ما شیرینی میپخت. این دستها کتاب قطوریاند که هنوز کسی تا آخر نخوانده است.
صدای مادر هم برای من رنگ دارد. وقتی خوشحال است، صدایش زرد و گرم است، مثل گندمزار در عصر تابستان. وقتی نگران است، آبی و آرام میشود، مثل دریایی که میخواهد طوفانش را پنهان کند. و وقتی شبها پشت در اتاقم میایستد و آهسته میپرسد «خوابیدی؟»، صدایش به رنگ مهتاب است؛ نوری کم که تاریکی را نمیشکند، فقط آن را مهربان میکند.
گاهی فکر میکنم مادر درختی است که ریشههایش در خاک خستگی فرو رفته، ولی شاخههایش همیشه رو به ما خم شدهاند تا میوههایش به دستمان برسد. ما در سایهاش بزرگ میشویم و کمتر یادمان میافتد که درخت هم تشنه میشود. شاید بزرگ شدن واقعی همین باشد: روزی که بفهمیم نوبت ماست که به این درخت آب بدهیم.
در پایان، میدانم هیچ انشایی نمیتواند وسعت مادر را در چند صفحه جا بدهد. کلمهها در برابر او کوچکاند، مثل فنجانی که بخواهد دریا را در خود نگه دارد. پس به همین چند سطر بسنده میکنم و میگویم: مادر جان، اگر روشنایی این خانه تویی، من تمام عمر شاگرد آفتاب تو خواهم ماند.
انشا درباره مادر با مقدمه، بدنه و نتیجه (مناسب خواندن در کلاس)
به نام خدا
مقدمه: اگر از هر کسی بپرسی اولین کلمهای که یاد گرفته چه بوده، احتمالاً جواب میدهد «مامان». ما زندگی را با این کلمه شروع میکنیم و هرچه بزرگتر میشویم، بیشتر میفهمیم که پشت این دو هجای ساده، چه دنیای بزرگی پنهان است.
بدنه: مادر نخستین معلم ماست. پیش از آنکه پایمان به مدرسه برسد، او راه رفتن، حرف زدن، سلام کردن و تشکر کردن را به ما یاد داده است. او به ما آموخته که وقتی زمین میخوریم، اشکالی ندارد گریه کنیم، به شرط آنکه دوباره بلند شویم. مادر همچنین پناهگاه ماست؛ در روزهایی که دوستان دلمان را میشکنند یا کاری درست پیش نمیرود، آغوش او جایی است که بیترس از قضاوت میتوانیم حرف بزنیم. نکتهی دیگر اینکه مادر فداکاری را بیآنکه به زبان بیاورد، معنا میکند. بسیاری از مادران از خواب و تفریح و گاهی آرزوهای خودشان میگذرند تا فرزندشان آسودهتر زندگی کند. شاید به همین دلیل است که در فرهنگ ما گفتهاند بهشت زیر پای مادران است.
نتیجه: قدردانی از مادر به هدیههای گران نیاز ندارد. احترام، صبوری، کمک در کارهای خانه و گاهی فقط نشستن کنار او و گوش دادن به حرفهایش، بهترین هدیه است. اگر امروز قدر مادرمان را بدانیم، فردا حسرت روزهایی را نمیخوریم که میتوانستیم مهربانتر باشیم.
اگر مادرتان در سفر است یا از او دور هستید و دلتان برایش تنگ شده، شاید خواندن چند متن دلتنگی و دوری کمک کند حس خودتان را بهتر در کلمهها پیدا کنید.
جملههای زیبا برای انشا درباره مادر
این جملهها را میتوانید در مقدمه یا نتیجهی انشای خودتان به کار ببرید یا با کمی تغییر، رنگ شخصی به آنها بدهید:
- مادر تنها کسی است که پیش از گفتن، حرف دلت را میشنود.
- دستهای مادر نقشهی همهی راههایی است که برای ما پیموده است.
- خانهی بیمادر مثل آسمان بیستاره است؛ هست، اما روشن نیست.
- لبخند مادر، نخستین آفتابی است که بر زندگی ما تابیده.
- مادر قصهای است که هرچه بزرگتر شویم، تازهتر میشود.
- هر چین صورت مادر، رد پای شبی است که برای ما بیدار ماند.
- دعای مادر چتری است که حتی در آفتاب هم بالای سر ماست.
- ما راه رفتن را روی زمین یاد گرفتیم، اما ایستادن را از مادر.
یکی از شناختهشدهترین شعرهای فارسی دربارهی مادر از ایرج میرزاست که اینطور شروع میشود: «گویند مرا چو زاد مادر / پستان به دهان گرفتن آموخت». آوردن یک بیت کوتاه و درست از شاعری معروف، پایان انشا را زیباتر میکند؛ فقط مطمئن شوید نام شاعر را درست نوشتهاید.
سؤالهایی که درباره این انشا زیاد میپرسید
انشا درباره مادر را چگونه شروع کنیم؟
بهترین شروع، یک تصویر یا خاطرهی کوتاه است؛ مثلاً صدای مادر هنگام بیدار کردن شما یا بوی غذایی که فقط او میپزد. یک سؤال هم میتواند شروع خوبی باشد: «اگر مادر نبود، خانه چه شکلی بود؟»
نتیجهگیری انشا درباره مادر چه بنویسیم؟
در نتیجه، حرف اصلی انشا را در دو سه جمله خلاصه کنید و یک آرزو، تصمیم یا قدردانی به آن اضافه کنید؛ مثلاً قول بدهید از امروز در کارهای خانه بیشتر کمک کنید.
انشا درباره مادر چند خط باشد؟
برای دبستان معمولاً ۸ تا ۱۲ خط کافی است. در متوسطه اول یک صفحه و در دبیرستان یک تا دو صفحه مناسب است، مگر اینکه معلم طول دیگری خواسته باشد.
نمونه انشا درباره موضوعهای دیگر هم لازم دارید؟ فهرست کامل را در صفحه جامع نمونه انشا ببینید.







دیدگاه شما