کمتر کسی است که خاطرهای با یک درخت نداشته باشد؛ درخت توت حیاط مادربزرگ، چنار کنار کوچه یا نهالی که روز درختکاری کاشتیم. اگر میخواهید انشا درباره درخت بنویسید، اینجا نکتههای کاربردی و پنج نمونه انشا برای پایههای مختلف آماده است تا با خیال راحت شروع کنید.
چند نکته برای نوشتن انشا درباره درخت
- ساختار سهبخشی را فراموش نکنید: در مقدمه درخت را معرفی کنید، در بدنه به توصیف، فایدهها و خاطرهها بپردازید و در نتیجه پیام اصلی را کوتاه بگویید.
- یک درخت واقعی را در ذهن بیاورید: نوشتن درباره انار حیاط خانه یا چنار کنار مدرسه، از نوشتن درباره «درخت» به طور کلی زندهتر است.
- تغییر فصلها را نشان دهید: شکوفه بهار، سایه تابستان، برگریزان پاییز و شاخههای برفی زمستان چهار تصویر آماده برای انشای شماست؛ برای توصیف برگهای رنگی، نمونههای انشا درباره پاییز هم ایدههای خوبی دارد.
- به فایدههای درخت اشاره کنید: تولید اکسیژن، سایه و خنکی، میوه، خانه دادن به پرندگان و نگه داشتن خاک در برابر باد و باران.
- با آرایهها متن را ادبی کنید: تشخیص (درخت دستهایش را به سوی آسمان بلند کرده بود) و تشبیه (شکوفهها مثل برف بهاری بودند) دو آرایه ساده و پرکاربردند.
- پایان را به یک کار عملی برسانید: کاشتن نهال، آب دادن به درختهای کوچه یا نشکستن شاخهها، نتیجهای ملموس و دلنشین میسازد.
انشا درباره درخت برای پایه سوم تا ششم ابتدایی (کوتاه)
به نام خدا
در حیاط خانه ما یک درخت انار هست که پدربزرگم سالها پیش آن را کاشته است. من این درخت را خیلی دوست دارم، چون مثل یکی از اعضای خانواده ماست.
در بهار، درخت انار پر از گلهای قرمز کوچک میشود که مثل چراغهای روشن میان برگهای سبز میدرخشند. در تابستان زیر سایهاش مینشینم و کتاب داستان میخوانم. گنجشکها روی شاخههایش لانه میسازند و صبحها با آوازشان مرا بیدار میکنند. در پاییز انارهای درشت و آبدار میدهد و مادرم آنها را دانه میکند و برای همه میآورد. شب یلدا هم انار همین درخت را سر سفره میگذاریم.
درختها به ما هوای پاک، سایه و میوه میدهند و چیزی از ما نمیخواهند جز اینکه از آنها مراقبت کنیم. من قول میدهم همیشه به درخت انارمان آب بدهم و هیچوقت شاخههای درختان را نشکنم.
انشا درباره درخت برای پایه هفتم تا نهم
به نام خدا
مقدمه: پانزدهم اسفند، روز درختکاری، برای من فقط یک روز در تقویم نیست؛ روزی است که با یک نهال کوچک دوستی تازهای را شروع کردم. دوستیای که هر سال قد میکشد و مرا به یاد آن صبح سرد و آفتابی میاندازد.
بدنه: آن سال معلم علوم ما را به گوشهای از حیاط مدرسه برد که خاکش تازه زیر و رو شده بود. به هر گروه یک نهال سرو دادند. نهال ما آنقدر لاغر و کوچک بود که دوستم با خنده گفت: «این که با یک باد میافتد!» گودال را کندیم، ریشه را با احتیاط در خاک گذاشتیم و با دستهای گلی، خاک را دور ساقهاش فشار دادیم. بعد هر کدام یک لیوان آب پای آن ریختیم؛ انگار به مهمانی تازه خوشآمد میگفتیم.
روزهای بعد، زنگ تفریح اولین کارمان سر زدن به نهال بود. یک بار باد شدیدی آمد و نهال کج شد. با یک چوب و کمی نخ تکیهگاهی برایش ساختیم. حالا که چند سال گذشته، آن نهال لاغر از قد من بلندتر شده و گنجشکها روی شاخههایش جیکجیک میکنند. هر بار که از کنارش رد میشوم، حس میکنم بخشی از وجود من هم آنجا ریشه دوانده است.
این تجربه به من آموخت که کاشتن یک درخت، کار یک روز نیست؛ مسئولیتی است که باید با صبر و مراقبت ادامه پیدا کند.
نتیجه: درختها آرام و بیصدا بزرگ میشوند، اما اثرشان ماندگار است. اگر هر کدام از ما در زندگی دستکم یک درخت بکاریم و از آن نگهداری کنیم، شهرمان سبزتر، هوایمان پاکتر و دلهایمان شادتر خواهد شد.

انشا درباره درخت برای دبیرستان (ادبی و توصیفی)
به نام خدا
سر کوچه ما چناری کهنسال ایستاده است که هیچکس سن دقیقش را نمیداند. پیرمردهای محل میگویند وقتی خودشان کودک بودند، این چنار همینقدر بلند و باشکوه بوده است. گاهی فکر میکنم این درخت، تاریخ زنده کوچه ماست؛ کتابی که به جای کلمه، با حلقههای تنهاش نوشته شده است.
تنهاش چنان پهن است که دو نفر دست در دست هم به سختی میتوانند آن را در آغوش بگیرند. پوستش مثل نقشهای کهنه، تکهتکه و رنگارنگ است و ریشههایش مانند انگشتان پیرمردی خردمند، سنگفرش پیادهرو را محکم چسبیدهاند. در بهار، برگهای پنجهمانندش یکییکی چشم باز میکنند و در تابستان سایهای میسازند که گرمای ظهر را رام میکند. در پاییز، برگهای زرد و مسیاش مثل نامههایی بیامضا روی زمین میریزند و کوچه را فرش میکنند.
این چنار شاهد همه چیز بوده است: بازیهای کودکانه، خداحافظی مسافرها، صدای زنگ دوچرخهها و بوی نان تازه نانوایی سر گذر. باد که در شاخههایش میپیچد، گویی قصههای قدیمی را زمزمه میکند و هر پرندهای که بر شاخهاش مینشیند، تکهای از این قصه را با خود به آسمان میبرد.
درخت به ما درس صبر و بخشندگی میدهد. ریشه در خاک دارد اما سر به آسمان میساید؛ از خورشید و باران میگیرد و سایه و میوه و هوای پاک پس میدهد، بیآنکه منتی بگذارد. ای کاش ما آدمها هم مانند درخت، هرچه بلندتر میشدیم، فروتنتر و بخشندهتر میشدیم. من هر بار از کنار آن چنار پیر میگذرم، آرام سلامی میکنم؛ سلامی به استواری، به ماندن و به مهربانیای که هرگز خسته نمیشود.
انشا درباره درخت از زبان خود درخت
به نام خدا
سلام، من یک درخت گردو هستم. سالهاست کنار جادهای روستایی ایستادهام و از همینجا دنیا را تماشا میکنم. شاید فکر کنید درختها حرفی برای گفتن ندارند، اما اگر کمی گوش بدهید، صدای ما را در خشخش برگها خواهید شنید.
روزی که دانه کوچکی بودم، باد و باران مرا به گوشهای از این زمین رساندند و من زیر خاک خوابیدم. بارانهای بهاری بیدارم کردند و آرامآرام سر از خاک بیرون آوردم. حالا شاخههایم آنقدر پهن شدهاند که چوپان روستا ظهرها گوسفندانش را به سایهام میآورد و بچهها در پاییز، با ذوق زیر شاخههایم دنبال گردوهای افتاده میگردند. کلاغها بالای سرم خانه دارند و مورچهها در شکاف پوستم رفتوآمد میکنند. من خانه همه آنها هستم.
اما راستش را بخواهید، گاهی دلم میگیرد. بعضی رهگذرها برای چیدن چند گردو، شاخههایم را با چوب میزنند یا روی تنهام یادگاری مینویسند. آنها نمیدانند هر زخم، سالها روی بدن من میماند. چند سال پیش هم درختهای همسایهام را بریدند و من تنهاتر شدم.
از شما بچهها خواهش میکنم دوست ما باشید. ما بدون هیچ چشمداشتی به شما هوای تازه، سایه و میوه میدهیم؛ شما هم با کاشتن نهالهای تازه و مراقبت از ما، این مهربانی را جواب بدهید. آن وقت شاید روزی نوههای شما هم زیر سایه من بنشینند و قصه امروز را برای هم تعریف کنند.
انشا درباره درخت و فواید آن (ساده و کاربردی)
به نام خدا
درخت یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند است. اگر درختی نبود، زمین مثل خانهای بیسقف و بیپنجره، داغ و بیروح میشد.
درختها فایدههای زیادی دارند. برگهایشان در نور خورشید اکسیژن میسازند و هوا را برای نفس کشیدن ما پاکیزهتر میکنند. ریشههایشان خاک را محکم نگه میدارند تا باد و سیل آن را با خود نبرند. سایه درختان در تابستان شهر را خنکتر میکند و میوههایشان غذای انسانها و حیوانات است. از چوب درخت هم برای ساختن میز، صندلی و حتی کاغذی که روی آن انشا مینویسیم استفاده میشود؛ برای همین صرفهجویی در مصرف کاغذ هم نوعی مراقبت از درختان است.
ما میتوانیم با کارهای ساده به درختها کمک کنیم: در روز درختکاری نهال بکاریم، به درختان کوچه آب بدهیم، کاغذ را دو رو استفاده کنیم و اجازه ندهیم کسی بیدلیل شاخهها را بشکند.
درخت با سخاوت به ما میبخشد و ما هم باید قدردانش باشیم. اگر امروز درختی بکاریم، فردا نسلهای بعد زیر سایهاش نفس راحت خواهند کشید.
جملههای ادبی برای انشا درباره درخت
- درخت، شعر سبزی است که زمین برای آسمان میسراید.
- شاخههای بید مثل گیسوانی بلند، تا لب جوی آب آویخته بودند.
- درختها بیصدا نفس میکشند تا ما با صدای بلند زندگی کنیم.
- شکوفههای بادام مثل برفی بهاری روی شاخهها نشسته بودند.
- ریشه در خاک داشتن و سر به آسمان ساییدن را باید از درخت آموخت.
- باد در میان برگها لالایی میخواند و درخت آرام سر تکان میداد.
- هر نهالی که میکاریم، نامهای امیدوارانه به آینده است.
- درخت پیر، دفتر خاطرات کوچه است که با حلقههای تنهاش نوشته شده است.
این بیت مشهور سعدی هم برای مقدمه یا نتیجه انشا بسیار مناسب است: «برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هر ورقش دفتری است معرفت کردگار»
سؤالهایی که زیاد میپرسید
انشا درباره درخت را چگونه شروع کنیم؟
با توصیف یک درخت مشخص یا یک خاطره کوتاه شروع کنید؛ مثلاً «در حیاط خانه ما درختی هست که…». این شروع، خواننده را زود با موضوع آشنا میکند.
فواید درخت برای انشا چیست؟
تولید اکسیژن و پاکیزگی هوا، سایه و خنکی، میوه، جلوگیری از فرسایش خاک، زیبایی شهر و خانه دادن به پرندگان و حشرات، مهمترین فایدههایی است که میتوانید بنویسید.
نتیجهگیری انشا درباره درخت چه بنویسیم؟
پیام اصلی را در یک یا دو جمله بگویید و آن را به یک کار عملی گره بزنید؛ مثل قول دادن به کاشتن نهال یا مراقبت از درختان محله.
نمونه انشا درباره موضوعهای دیگر هم لازم دارید؟ فهرست کامل را در صفحه جامع نمونه انشا ببینید.







دیدگاه شما