از گربهای که پشت پنجره آفتاب میگیرد تا عقابی که بالای کوه چرخ میزند، دنیای حیوانات پر از شگفتی است. اگر قرار است انشا درباره حیوانات بنویسید، در ادامه نکتههای نوشتن و پنج نمونه درباره حیوان خانگی، حیوانات وحشی و مهربانی با حیوانات را برای پایههای مختلف میخوانید.
چند نکته برای نوشتن انشا درباره حیوانات
- ساختار سهبخشی را رعایت کنید: مقدمه (معرفی موضوع)، بدنه (توصیف، خاطره و فایدهها) و نتیجه (پیام پایانی). این سه بخش ستون هر انشای خوب است.
- موضوع را محدود کنید: «حیوانات» موضوع بزرگی است؛ بهتر است یکی را انتخاب کنید: حیوان خانگیتان، حیوانات وحشی سرزمین ما یا مهربانی با حیوانات.
- دقیق نگاه کنید: رفتار، صدا، شیوه راه رفتن و عادتهای یک حیوان را بنویسید؛ همین جزئیات انشا را زنده میکند. برای شروعی بامزه هم میتوانید انشا را با یک چیستان حیوانی آغاز کنید؛ ایدههایش را در چیستان با جواب پیدا میکنید.
- از آرایهها کمک بگیرید: تشبیه (آهو مثل نسیم از دشت گذشت) و تشخیص (گربه با غرور به ما نگاه کرد، گویی صاحب خانه بود) متن را ادبیتر میکند.
- از زبان حیوان بنویسید: نوشتن به صورت اول شخص، مثلاً از زبان یک گنجشک یا گربه، انشا را خلاقانه و متفاوت میکند.
- اطلاعات درست بنویسید: درباره حیوانات وحشی فقط چیزهایی را بیاورید که مطمئنید؛ یک نکته درست از ده جمله اغراقآمیز بهتر است.
انشا درباره حیوانات برای پایه سوم تا ششم ابتدایی (حیوان خانگی)
به نام خدا
ما در خانه یک خرگوش سفید داریم که اسمش را «برفی» گذاشتهایم، چون رنگش مثل برف است. برفی گوشهای بلند، بینی صورتی و چشمهایی براق دارد.
هر روز بعد از مدرسه، اول به برفی سر میزنم. به او یونجه خشک، کمی هویج و سبزی تازه میدهم و آب ظرفش را عوض میکنم. برفی وقتی خوشحال است، در اتاق بالا و پایین میپرد و دور خودش میچرخد. وقتی نوازشش میکنم، چشمهایش را نیمهباز میکند و آرام مینشیند. مادرم به من یاد داده که لانه برفی را مرتب تمیز کنم و هیچوقت او را از گوشهایش بلند نکنم، چون دردش میآید.
نگهداری از برفی به من یاد داده که مسئولیتپذیر باشم. حیوانات هم مثل ما گرسنه میشوند، میترسند و محبت میخواهند. من برفی را خیلی دوست دارم و همیشه مراقبش هستم.
انشا درباره مهربانی با حیوانات برای پایه هفتم تا نهم
به نام خدا
مقدمه: مهربانی زبانی است که حیوانات هم آن را میفهمند. برای فهمیدن این حقیقت لازم نیست کتاب زیادی بخوانیم؛ کافی است یک بار در سرمای زمستان، نگاه لرزان یک بچهگربه را دیده باشیم.
بدنه: زمستان پارسال، در یک شب برفی، از کنار سطل زباله کوچهمان صدای میوی ضعیفی شنیدم. جلو رفتم و بچهگربهای خاکستری را دیدم که پشت جعبهای کز کرده بود و از سرما میلرزید. اول ترسید و عقب رفت، اما وقتی آرام کنارش نشستم، کمی جلوتر آمد. با برادرم یک جعبه مقوایی را با پارچهای کهنه گرم و نرم کردیم و زیر سایبان حیاط گذاشتیم. مادرم هم کمی غذای مناسب و یک ظرف آب آورد.
چند روز بعد، با کمک همسایهمان که با یک گروه حمایت از حیوانات آشنا بود، بچهگربه را پیش دامپزشک بردیم. خوشبختانه حالش خوب بود و بعد از مدتی خانوادهای مهربان سرپرستیاش را پذیرفتند. هنوز هم گاهی عکسهایش را برایمان میفرستند.
آن ماجرا به من فهماند که حیوانات با اینکه زبان ما را نمیدانند، درد و ترس و محبت را خوب میفهمند. آزار دادن آنها، سنگ زدن به پرندگان یا رها کردن حیوان خانگی در خیابان، از انصاف به دور است. همچنین یاد گرفتم که برای کمک به حیوانات باید با احتیاط رفتار کرد و از بزرگترها کمک گرفت.
نتیجه: مهربانی با حیوانات نشانه بزرگی دل انسان است. اگر هر کدام از ما سهم کوچکی داشته باشیم، مثل گذاشتن ظرف آبی برای پرندگان در تابستان، دنیا برای همه موجودات جای امنتری خواهد شد.

انشا درباره حیوانات وحشی برای دبیرستان (ادبی و توصیفی)
به نام خدا
وقتی شبها به کوههای دوردست نگاه میکنم، میدانم که آنجا، در دل سنگ و سکوت، زندگی دیگری جریان دارد؛ زندگی موجوداتی که هرگز صاحب و قفس نداشتهاند. حیوانات وحشی، نگهبانان بیادعای طبیعتاند و آزادی را بیآنکه دربارهاش حرف بزنند، زندگی میکنند.
در دشتهای پهناور، آهوها مثل نسیمی چابک از روی بوتهها میجهند و عقاب، این پادشاه آسمان، با بالهای گشوده بر فراز قلهها چرخ میزند. در جنگلهای شمال، خرس قهوهای از خواب زمستانی برمیخیزد و در کویر، روباه با گوشهای تیزش صدای کوچکترین جنبش را میشنود. هر کدام از این موجودات، حلقهای از زنجیر بزرگ زندگیاند؛ اگر یک حلقه بشکند، تعادل طبیعت به هم میریزد.
اما امروز این زنجیر شکنندهتر از همیشه شده است. شکار بیرویه، آتشسوزی جنگلها و خشک شدن تالابها، خانه حیوانات وحشی را تنگ کرده است. یوزپلنگ ایرانی، این دونده باشکوه و خجالتی، امروز در شمار بسیار کمی در دشتهای سرزمین ما باقی مانده و به نمادی از تلاش برای نجات حیات وحش تبدیل شده است. گویی نگاه زردرنگش از ما میپرسد: آیا فرزندان شما هم مرا خواهند دید؟
پاسخ این پرسش در دست ماست. میتوانیم با شکار نکردن، روشن نکردن آتش در طبیعت، به جا نگذاشتن زباله و احترام به مناطق حفاظتشده، سهمی در نگهداری این میراث زنده داشته باشیم. حیوانات وحشی از ما چیز زیادی نمیخواهند، جز اینکه خانهشان را از آنها نگیریم. اگر طبیعت را آزاد بگذاریم، آواز زندگی همچنان در کوه و دشت طنین خواهد انداخت.
انشا درباره حیوانات از زبان یک گنجشک
به نام خدا
جیکجیک! سلام، من یک گنجشک کوچکم که روی سیمهای برق کوچه شما زندگی میکنم. شاید هر روز صدایم را بشنوید، اما کمتر کسی میداند در دل این پرنده کوچک چه میگذرد.
صبحها پیش از همه بیدار میشوم و با دوستانم آواز میخوانیم تا شهر را بیدار کنیم. بعد دنبال دانه میگردیم؛ گاهی چند دانه ارزنی که کودکی روی لبه پنجره ریخته، بهترین صبحانه دنیا میشود. لانهام را لای شکاف دیوار یک خانه قدیمی ساختهام و بهار گذشته سه جوجه کوچک را آنجا بزرگ کردم.
اما زندگی برای ما همیشه آسان نیست. در روزهای داغ تابستان، پیدا کردن یک قطره آب در شهری که پر از آسفالت است کار سختی است. بعضیها با تیرکمان به ما سنگ میزنند و بعضی گربهها کمین میکنند. هر سال هم درختهای بیشتری قطع میشوند و جای امن ما کمتر میشود.
از شما خواهش کوچکی دارم: در تابستان یک ظرف کمعمق آب روی بالکن یا پشتبام بگذارید، به جای تیرکمان دانه بپاشید و درختهای کوچه را دوست بدارید. ما در عوض هر صبح برایتان آواز میخوانیم؛ بیآنکه مزدی بخواهیم یا خسته شویم. قول میدهید؟
انشای طنز درباره حیوانات (ماجرای طوطی ما)
به نام خدا
هر خانهای یک رئیس دارد؛ رئیس خانه ما یک طوطی سبز به اسم «سبزعلی» است! از روزی که سبزعلی به خانه ما آمد، دیگر هیچ رازی در خانه باقی نماند.
او همه چیز را تکرار میکند؛ از سلام و احوالپرسی پدربزرگ گرفته تا صدای زنگ تلفن. حالا هر بار تلفن زنگ میزند، همه با هم میدوند و بعد میفهمند کار سبزعلی بوده است. او از این بازی خیلی لذت میبرد و بعدش با غرور بالهایش را تکان میدهد؛ انگار جایزه گرفته باشد.
یک روز مادرم با صدای بلند به من گفت: «تکالیفت را بنویس!» از آن روز سبزعلی هر بعدازظهر، درست وقتی میخواهم کارتون ببینم، فریاد میزند: «تکالیفت را بنویس!» مادرم حالا با خیال راحت چای میخورد؛ چون دستیار تماموقتی پیدا کرده است.
سبزعلی فقط حرف نمیزند، در غذا هم سلیقه دارد. اگر دانههای همیشگیاش را بگذاری، اول با تحقیر نگاهشان میکند و بعد که مطمئن شد چیز بهتری در کار نیست، همه را با اشتها میخورد. پدرم میگوید این طوطی از همه ما بهتر غذا میخورد و کمتر کار میکند.
اما شوخی به کنار، سبزعلی به ما یاد داده که حیوانات هم شخصیت، احساس و سلیقه دارند. نگهداری از او زحمت دارد: تمیز کردن قفس، دادن غذای مناسب و وقت گذاشتن برای بازی با او. حالا هر وقت از مدرسه برمیگردم و او با صدای خودم میگوید «سلام!»، همه خستگیام در میرود. فقط امیدوارم یاد نگیرد نمرههایم را هم برای همسایهها تکرار کند!
جملههای زیبا برای انشا درباره حیوانات
- حیوانات زبان ندارند، اما چشمهایشان پر از حرفهای ناگفته است.
- گربه با غرور قدم برمیداشت، گویی پادشاه کوچه بود.
- آهو مثل نسیمی چابک از دشت گذشت و رد پایش را به باد سپرد.
- مهربانی با حیوانات، آینهای است که بزرگی دل انسان را نشان میدهد.
- عقاب بالهایش را گشود و آسمان را به آغوش کشید.
- هیچ قفسی، هرچقدر هم طلایی باشد، جای آسمان را برای پرنده پر نمیکند.
- گنجشکها هر صبح با آوازشان در خانه خورشید را میزنند.
- اگر طبیعت را خانهای بزرگ بدانیم، حیوانات همسایههای قدیمی ما هستند.
چند سؤال پرتکرار
انشا درباره حیوانات را چگونه شروع کنیم؟
با یک صحنه کوتاه یا یک چیستان شروع کنید؛ مثلاً توصیف گربهای که روی دیوار آفتاب میگیرد. بعد در یک جمله بگویید انشای شما درباره کدام حیوان یا کدام جنبه از زندگی حیوانات است.
درباره حیوانات وحشی در انشا چه بنویسیم؟
میتوانید از زیستگاه و زیبایی آنها، نقششان در تعادل طبیعت و خطرهایی مثل شکار و نابودی جنگلها بنویسید. برای توصیف کوه و دشت و جنگل، نمونههای انشا درباره طبیعت هم الهامبخش است.
نتیجهگیری انشا درباره مهربانی با حیوانات چه باشد؟
پیام پایانی میتواند این باشد که حیوانات هم درد و ترس و محبت را میفهمند و ما با کارهای کوچکی مثل گذاشتن ظرف آب برای پرندگان یا آزار ندادن حیوانات، دنیای مهربانتری میسازیم.
نمونه انشا درباره موضوعهای دیگر هم لازم دارید؟ فهرست کامل را در صفحه جامع نمونه انشا ببینید.







دیدگاه شما