نمونه انشا

انشا درباره کودکی (۵ نمونه درباره خاطرات کودکی برای همه پایه‌ها)

دانیال طاهری فر ۷ دقیقه مطالعه
انشا درباره کودکی

در یک نگاه: پنج نمونه انشای کودکی و خاطرات کودکی، از اولین روز مدرسه و حیاط خانه مادربزرگ تا نامه‌ای به کودکی و یک انشای طنز.

یک بوی آشنا، یک اسباب‌بازی قدیمی یا صدای بازی بچه‌ها در کوچه کافی است تا دوباره به روزهای کودکی برگردیم. اگر موضوع انشا درباره کودکی را دارید، در ادامه نکته‌های نوشتن و پنج نمونه درباره خاطرات کودکی را برای پایه‌های مختلف می‌خوانید؛ از متن ساده دبستانی تا نوشته‌ای ادبی و حتی طنز.

چند نکته برای نوشتن انشا درباره کودکی

  • ساختار را حفظ کنید: در مقدمه بگویید کودکی برایتان چه معنایی دارد، در بدنه خاطره یا توصیف اصلی را بیاورید و در نتیجه درسی را که از آن روزها گرفته‌اید بنویسید.
  • یک یا دو خاطره مشخص انتخاب کنید: به جای فهرست کردن همه اتفاق‌ها، یک خاطره پررنگ را با جزئیات تعریف کنید.
  • از حواس کمک بگیرید: بوی شیرینی مادربزرگ، صدای جیرجیرک‌های تابستان یا رنگ اولین دوچرخه، خواننده را با شما به گذشته می‌برد.
  • آدم‌ها را فراموش نکنید: پدر، مادر، پدربزرگ و دوستان، بخش مهمی از هر کودکی‌اند؛ برای نوشتن درباره نقش مادر در خاطراتتان، نمونه‌های انشا درباره مادر را هم ببینید.
  • آرایه‌ها را به کار ببرید: تشبیه (کودکی مثل باغی پر از شکوفه است) و تشخیص (حیاط خانه ما را در آغوش می‌گرفت) به متن رنگ و احساس می‌دهد.
  • گذشته و حال را مقایسه کنید: نشان دادن تفاوت نگاه شما در کودکی و امروز، به نتیجه‌گیری عمق بیشتری می‌دهد.

انشا درباره کودکی برای پایه سوم تا ششم ابتدایی (کوتاه)

به نام خدا

من هنوز کودک هستم، اما وقتی به سال‌هایی فکر می‌کنم که تازه راه رفتن و حرف زدن را یاد گرفته بودم، خنده‌ام می‌گیرد. مادرم خاطره‌های زیادی از آن روزها برایم تعریف می‌کند.

مادرم می‌گوید وقتی دو ساله بودم، به همه چیز «آب» می‌گفتم؛ به شیر، به آب‌میوه و حتی به باران! یک بار هم با مداد شمعی روی دیوار اتاق یک خورشید بزرگ کشیدم و فکر می‌کردم همه خوشحال می‌شوند. وقتی چهار ساله بودم، پدرم برایم یک سه‌چرخه قرمز خرید. آن‌قدر در حیاط با آن رکاب زدم که اسمش را «اسب قرمز» گذاشتم. عکس‌های آن روزها را در یک آلبوم نگه داشته‌ایم و گاهی همه با هم نگاهشان می‌کنیم و می‌خندیم.

کودکی پر از شادی، بازی و یاد گرفتن است. من خوشحالم که پدر و مادری مهربان دارم که خاطره‌های کودکی‌ام را برایم نگه داشته‌اند. دوست دارم وقتی بزرگ شدم، هنوز هم مثل یک کودک از چیزهای کوچک شاد شوم.

انشا درباره خاطرات کودکی برای پایه هفتم تا نهم

به نام خدا

مقدمه: هر کس در صندوقچه ذهنش خاطره‌ای دارد که هر چند وقت یک بار آن را بیرون می‌آورد، گردش را می‌گیرد و دوباره با لبخند نگاهش می‌کند. خاطره اولین روز مدرسه، عزیزترین گنج صندوقچه کودکی من است.

بدنه: آن روز صبح، کیف نارنجی‌ام را که عکس یک فیل خندان رویش بود محکم بغل کرده بودم و دست مادرم را رها نمی‌کردم. حیاط مدرسه به نظرم مثل دریایی بزرگ بود که پر از بچه‌های ناآشنا بود. وقتی زنگ خورد و مادرم آرام دستم را رها کرد، بغضم ترکید. فکر می‌کردم دیگر هیچ‌وقت او را نمی‌بینم!

معلم‌مان خانمی مهربان با عینکی گرد بود. کنارم نشست، دستمالی به من داد و گفت اگر آرام شوم، اجازه می‌دهد اولین ستاره طلایی کلاس را روی دفترم بچسبانم. همین وعده کوچک کافی بود. چند دقیقه بعد، هم‌کلاسی‌ای که کنارم نشسته بود مدادتراشش را به من قرض داد و از همان لحظه، دوستی ما شروع شد؛ دوستی‌ای که هنوز هم ادامه دارد.

ظهر که مادرم را پشت در مدرسه دیدم، با غرور ستاره طلایی را نشانش دادم. آن روز فهمیدم چیزهایی که از آن‌ها می‌ترسیم، گاهی شروع شیرین‌ترین تجربه‌های زندگی‌اند.

نتیجه: حالا هر بار در شروع یک کار تازه دلشوره می‌گیرم، به یاد آن روز می‌افتم. کودکی به من آموخت که پشت هر ترس، می‌تواند دوستی، ستاره‌ای طلایی و لبخندی تازه پنهان باشد.

نقاشی آبرنگ حیاط قدیمی با حوض و تخت چوبی
حیاط خانه مادربزرگ؛ سرزمین خاطره‌های کودکی

انشا درباره کودکی برای دبیرستان (ادبی و توصیفی)

به نام خدا

کودکی سرزمینی است که همه ما روزی ساکنش بوده‌ایم، اما هیچ نقشه‌ای راه برگشت به آن را نشان نمی‌دهد. تنها گذرنامه این سفر، خاطره است؛ و من هر بار که چشم می‌بندم، دوباره در حیاط خانه مادربزرگ ایستاده‌ام.

آن حیاط، دنیای کوچک و کاملی بود. حوض آبی کاشی‌کاری‌شده در میانه‌اش می‌درخشید و ماهی‌های قرمز مثل جرقه‌هایی از آتش در آب می‌لغزیدند. درخت خرمالو در گوشه حیاط شانه‌هایش را خم کرده بود تا میوه‌هایش به دست کوتاه ما برسد. عصرهای تابستان، مادربزرگ حیاط را آب‌پاشی می‌کرد و بوی خاک نم‌خورده با عطر گل‌های اطلسی درمی‌آمیخت. ما بچه‌ها روی تخت چوبی دراز می‌کشیدیم، به آسمان خیره می‌شدیم و برای ابرها اسم می‌گذاشتیم: این یکی شیر است، آن یکی کشتی.

در کودکی، زمان آهسته‌تر می‌گذشت. یک بعدازظهر به اندازه یک عمر ماجرا داشت و تابستان‌ها گویی هرگز تمام نمی‌شدند. غصه‌ها کوچک بودند و با یک بستنی یخی یا یک نوازش از یاد می‌رفتند. شادی‌ها اما بزرگ بودند؛ آن‌قدر بزرگ که در قلب کوچکمان جا نمی‌شدند و به صورت خنده‌های بلند بیرون می‌ریختند.

امروز آن حیاط دیگر نیست و جایش ساختمانی چندطبقه قد کشیده است. اما من آموخته‌ام که کودکی را نمی‌شود خراب کرد؛ کودکی در ما زندگی می‌کند. هر وقت بی‌دلیل به ابرها لبخند می‌زنم یا از دیدن یک ماهی قرمز ذوق می‌کنم، می‌دانم آن کودک هنوز در من بیدار است. شاید راز خوشبختی همین باشد: بزرگ شویم، اما نگذاریم کودک درونمان بخوابد.

انشا درباره کودکی با مقدمه و نتیجه‌گیری ادبی (نامه به کودکی‌ام)

به نام خدا

کودکی من، سلام! این نامه را از آینده برایت می‌نویسم؛ از جایی که تو هنوز به آن نرسیده‌ای و من کمی از آن دور شده‌ام. می‌خواهم چیزهایی را بگویم که آن روزها کسی به ما نگفت، یا شاید گفت و ما نشنیدیم.

یادت هست چقدر برای بزرگ شدن عجله داشتی؟ روی نوک پا می‌ایستادی تا دستت به دستگیره در برسد و کفش‌های بزرگ پدر را می‌پوشیدی تا بزرگ‌تر به نظر بیایی. حالا که بزرگ‌تر شده‌ام، می‌خواهم بگویم عجله نکن. بزرگ شدن خودش می‌آید؛ اما روزهایی که با یک تکه گچ روی زمین لی‌لی بازی می‌کنی، دیگر برنمی‌گردند.

یادت هست وقتی در مسابقه نقاشی مدرسه برنده نشدی، تمام راه خانه گریه کردی؟ می‌خواهم بدانی آن نقاشی، با خورشید بنفش و درخت‌های آبی‌اش، هنوز در کشوی میز مادر است. او هیچ‌وقت آن را دور نینداخت، چون برایش از هر جایزه‌ای باارزش‌تر بود.

تو از تاریکی می‌ترسیدی، از سگ همسایه و از امتحان ریاضی. حالا بیشتر آن ترس‌ها کوچک شده‌اند. اما چیزی که از تو یاد گرفتم و هنوز با من است، کنجکاوی است؛ همان «چرا»های بی‌پایانی که بزرگ‌ترها را خسته می‌کرد و دنیا را برای من بزرگ‌تر.

کودکی عزیزم، ممنونم که این‌قدر رنگی بودی. قول می‌دهم خنده‌هایت را گم نکنم، کنجکاوی‌ات را زنده نگه دارم و هر وقت دنیا سخت شد، مثل تو با یک بستنی و یک آسمان آبی دوباره امیدوار شوم. با مهر، خودِ بزرگ‌ترت.

انشای طنز درباره کودکی

به نام خدا

در کودکی من دانشمند بزرگی بودم؛ دست‌کم خودم این‌طور فکر می‌کردم. نظریه‌های علمی زیادی داشتم که متأسفانه هیچ‌کدام در کتاب‌های درسی ثبت نشد.

مثلاً مطمئن بودم اگر هسته هندوانه را قورت بدهم، یک هندوانه در شکمم سبز می‌شود. برای همین یک تابستان کامل با ترس و لرز هندوانه می‌خوردم و هر روز صبح شکمم را در آینه نگاه می‌کردم تا ببینم برگی بیرون زده یا نه. نظریه دیگرم این بود که اگر تلویزیون را خاموش کنم، آدم‌های داخلش می‌روند می‌خوابند. یک شب آن‌قدر زود خاموشش کردم که پدرم از نیمه دوم فوتبال جا ماند و تا یک هفته با من سرسنگین بود.

بزرگ‌ترین آزمایشم اما آرایشگری بود. یک روز تصمیم گرفتم موهای جلوی سرم را خودم کوتاه کنم تا شبیه قهرمان کارتون مورد علاقه‌ام شوم. نتیجه آن‌قدر عجیب بود که در عکس‌های آن سال، همه جا یک کلاه بزرگ روی سرم دیده می‌شود.

حالا که به آن روزها فکر می‌کنم، می‌فهمم کودکی یعنی کنجکاوی بی‌ترس؛ یعنی دنیا را با دست‌های خودت امتحان کنی، حتی اگر نتیجه‌اش یک کلاه بزرگ باشد. فقط خدا را شکر که آن روزها کسی قیچی آشپزخانه را به من نسپرده بود؛ البته خودم پیدایش کرده بودم!

جملات ادبی برای انشا درباره کودکی

  • کودکی، باغی است که شکوفه‌هایش هرگز در خاطره ما پژمرده نمی‌شوند.
  • خنده‌های کودکی مثل زنگوله‌هایی کوچک در کوچه‌های خاطره می‌پیچند.
  • آن روزها غصه‌ها کوچک بودند و آسمان آن‌قدر بزرگ که همه رویاهایمان در آن جا می‌شد.
  • حیاط خانه مادربزرگ ما را در آغوش می‌گرفت و تا غروب رها نمی‌کرد.
  • کودکی تنها سفری است که بلیت برگشت ندارد، اما خاطره‌هایش همیشه همراه ماست.
  • هر اسباب‌بازی قدیمی، دری کوچک به سرزمین کودکی است.
  • بزرگ شدیم، اما کودک درونمان هنوز از دیدن بادبادک در آسمان ذوق می‌کند.
  • عطر چای عصرانه و نان تازه، بوی روزهای بی‌دغدغه کودکی را می‌دهد.

پرسش‌های رایج

انشا درباره کودکی را چگونه شروع کنیم؟

با یک بو، صدا یا شیء آشنا شروع کنید که شما را به گذشته می‌برد؛ مثلاً «هر بار بوی شیرینی تازه را حس می‌کنم، به خانه مادربزرگ برمی‌گردم.» این شروع، خواننده را هم با خود همراه می‌کند.

برای انشای خاطرات کودکی چه خاطره‌ای انتخاب کنیم؟

خاطره‌ای را انتخاب کنید که هم احساس قوی داشته باشد و هم درسی در آن باشد؛ مثل اولین روز مدرسه، یک سفر خانوادگی، گم شدن در بازار یا اولین دوچرخه‌سواری.

نتیجه‌گیری انشا درباره کودکی چه بنویسیم؟

می‌توانید بنویسید که کودکی تمام می‌شود اما خاطره‌ها و درس‌هایش در ما می‌ماند و بهتر است کنجکاوی و شادی کودکانه را در بزرگ‌سالی هم زنده نگه داریم.

نمونه انشا درباره موضوع‌های دیگر هم لازم دارید؟ فهرست کامل را در صفحه جامع نمونه انشا ببینید.

چقدر این مقاله واستون مفید بود؟

روی ستاره ها کلیک کنید تا رایتون ثبت بشه

میانگین امتیازات 0 / 5. تعداد رای های شمرده شد: 0

اولین نفری باشید که به این مقاله رای میده!

دانیال طاهری فر

دانیال طاهری فر هستم، علاقه مند به حوزه های سئو، تکنولوژی و موسیقی. .

دیدگاه شما

نظرتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود.